از چشمانی که بر تو نگران بود
و برای تو شادی ها آماده کرده بود
یادآور از آن دست ها که در شبهای کودکی که با نوازش هایش دردهای تو را تسکین داد
یادآور از آن دلی که به خاطر تو زخم ها خورد و باز وفاداری کرد و وفادار ماند
پس زانوی خود را به زمین بگذار و برای تقدیس مادرت دعا کن
شیللر
بر رود ها که تابع راهند
دلبستگی نشاید
دریا گر چه گه متلاطم
اما همیشه ساکن
و این است که در سر
ما را هوای بندگیش نیست
ما دل به ابهای هرز سپردیم
هر چند در ابهت دریا
شکی نیست